ذبيح الله صفا
1210
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ديوانش را بدست نياوردم مگر آنچه از شعر او در تذكرهها و در بعضى از جنگها ديدهام و از آن جمله است قصيدهء مفصلى در وصف باغ بهشتى و مدح ميرزا حكيم كلانتر كه چند بيت آن را از جنگ شمارهء 4772 . Or كتابخانهء موزهء بريتانيا نقل مىكنم ، ولى كارش بيشتر غزلسرايى بود و بيتهاى مشهورى دارد . در روز روشن آمده است كه شاگرد حكيم ركناى مسيح كاشانى بود . مير عبد الرزاق خوافى گويد كه « گويند حكيم ركنا هميشه مىگفت كه اگر اشعار تمام شعرا را يك طرف بگذارند و اين بيت را يك طرف ، و مرا مميّز كنند ، من اين بيت سالك نكتهسنج را ترجيح مىدهم : از بس بدشت كردهام آشفته نالهها * چون زلف دلبران شده شاخ غزالهها » و به گمان من در درستى اين گفتار بايد تأمل بسيار كرد . غير ازين سالك يزدى چند سالك ديگر داريم مانند سالك اصفهانى و سالك كاشانى و سالك قزوينى . بروايت صاحب روز روشن ميان سالك قزوينى و سالك يزدى مناظره و منازعهيى رخ داد . از سالك يزديست : حبذا « باغ بهشتى » كه بود خلد برين * سهو گفتم كه برد خلد برين رشك بر اين جان بيابد بتنش خاصيت آب حيات * گر رود خسته درو در نفس بازپسين نوعروسان گلستان لطافت امروز * كرده رخسار بگوناب گل او رنگين عارضش در عرق شرم خورد غوطه اگر * بتماشاى گلش جلوه كند حور العين تابش ذرهء خورشيد ببرگش بارست * سايه پرورد درختانش چو نخل مويين در سر بال و پرش بس كه هواى شوخيست * عندليب چمنش بيضه گذارد رنگين از رطوبت چمنش موجزنان درياييست * صدفش گوش گل و ژاله در او در ثمين گشته بر سطح هوايش ز رطوبت ظاهر * خوشهء ژاله درخشنده چو عقد پروين بس كه شيرينروش و خوش حركاتست آبش * خون شد از غيرت آن شير بجوى شيرين حوضهاش صافتر از چشمهء خورشيد منير * جدولش راستتر از فكرت ارباب يقين وصف آن خانه در آفاق دويدست بسى * دلنشين همه كس گشته چو بيت رنگين